شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و
متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان
دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با
هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات
دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود
ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای
انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که
اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج
دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به
دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما
آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با
شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای
کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر
چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی
کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این
تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود
اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود
اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او
جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
... شهر مکه در ظلمت و سکوت سنگینی فرو رفته بود و اثری از حیات وفعالیت به چشم نمی خورد، تنها ماه، مطابق معمول آرام
آرام از پشت کوههای سیاه اطراف، بالا آمده و شعاع کمرنگ و لطیف خود را بر روی خانه های ساده و خالی از تجمل و همچنین
ریگزارهای دور شهر، پهن می کرد.
کم کم شب از نیمه گذشت و نسیم لذت بخش و مطبوعی سرزمین تفتیده حجاز را فرا گرفت و آن را برای مدت کوتاهی آماده ی
استراحت ساخت، ستارگان هم در این هنگام به این بزم بی ریا رونق و صفا بخشیده و به روی ساکنان شهر مکه لبخند می زدند!
کرانه افق مکه در آستانه سپیده سحر بود، ولی هنوز سکوت ابهام آمیزی بر شهر حکومت می کرد و همه در خواب بودند، فقط آمنه
بیدار بود و دردی را که در انتظارش بود احساس می کرد... درد رفته رفته شدیدتر شد... ناگهان چند بانوی ناشناس و نورانی را در
اطاق خویش دید که بوی خوشی از آنان به مشام می رسید. متحیر بود که ایشان کیانند و چگونه از در بسته داخل شده اند؟!... (1)
طولی نکشید که نوزاد عزیزش به دنیا آمد و بدین ترتیب دیدگان «آمنه » پس از ماهها انتظار در سحرگاههفدهم ربیع الاول به
دیدار فرزندش روشن شد.
همه از این ولادت خوشحال بودند، ولی در این هنگام که «محمد، صلی الله علیه وآله » شبستان تاریک و خاموش آمنه را روشن
می کرد جای همسر جوانش «عبدالله » خالی بود چون او در بازگشت از سفر شام در مدینه درگذشته و در همانجا به خاک سپرده
شده و آمنه را برای همیشه تنها گذاشته بود .
از مکه فروغ ایزدی پیدا شد
سر چشمه فیض سرمدی پیدا شد
در هفدهم ربیع از دخت وهب
نو دسته گل محمدی پیدا شد
***اگر کمی با دقت به محیط اطرافمون نگاه کنیم ، می تونیم نکات ظریف زیبایی را درک کنیم :
می دانید چرا هندوانه دیمی شیرین تر از هندوانه آبیاری شده است ؟ و یا می دانید چرا توت درخت هایی که در حاشیه اند و دیمی اند نسبت به توت های آبیاری شده شیرین تر است ؟
گیاهی که در تنش خشکی و کم آبی قرار دارد، برای جذب آب باید پتانسیل آب خود را نسبت به خاک منفی تر کند ،به این منظور برای ایجاد این تنظیم اسمزی ،گیاه مجبور است ترکیبات قندی بیشتری تولید کند. ومیوه شیرین تر خواهد بود.
کیفیت نانی که حاصل گندم مناطق خشک ایران است نسبت به نان حاصل از گندم مناطق شمالی ، بهتر است و پروتئین بیشتری دارد چرا؟
گندم در مناطق خشک تحت تنش خشکی قرار دارد و با تنظیم اسمزی از حداقل آب موجود استفاده می کند . پرولین و گلوتن از موادی اند که گیاه در تنش بی آبی تولید میکند و پتانسیل آب خود را منفی می کند و به این ترتیب قادر است از آب بیشتری استفاده کند.
*** می توان به راحتی درک کرد که محدودیت و بی آبی در این گیاهان نه تنها آنها را از بین نبرده بلکه از نظر کیفی به آنها برتری هم داده است.
***تحریم ها بر علیه ایران نه تنها ایران را محدود نمی کند بلکه فرصتی برای رشد و بالندگی را برای ملت فراهم میکند.***
********تنها باید از ظرفیت های درونی خود به خوبی استفاده کنیم********
اما نقطه عطف مصاحبههاف سخنان
متاثرکننده یک دختر جوان کوزوویی بود که از اروپا به ایران آمده بود و هر
چه میخواست دل تنگش با ما گفت: «(با حالت گریه) من از مردم ایران
میخواهم که به فریاد ساکنین تنها کشور مسلمان اروپا برسند. ما در کوزوو
واقعا تحت فشار هستیم. اجازه زندگی بر طبق سبک زندگی اسلامی به ما داده
نمیشود و عبادات ما تنها به داخل خانه و مساجد کم تعدادمان محدود شده
است. واقعا حسادت میکنم وقتی میبینم در خیابانهای تهران خانمهای محجبه
بیهیچ مشکل و با افتخار رفت و آمد میکنند ولی من در کشور خودم چنین
آزادی را ندارم.»
این دختر جوان همچنین به سانسور خبری
گسترده در زمینه اسلامخواهی مردم اشاره کرد و گفت: «متأسفانه اسرائیل در
اروپا به شدت نفوذ دارد و مانع از پخش اخبار ماهیت جنبش بیداری اسلامی
میشود. اروپاییها تقریبا تصور درستی از اساس این جنبشها ندارند و به
تبع تبلیغات رسانهها، این انقلابها را هم چیزی مانند همه جنبشهای
اعتراضی در سراسر جهان میدانند. آنها اصلا خبر ندارند که مسلمانانی که
در سال گذشته این حرکت را شروع کردند، میخواهند با الگوبرداری از نظام
ایران، یک ساختار حکومتی پیشرفته و مبتنی بر رأی آزاد مردم بر اساس احکام
و قوانین اسلامی در کشورهای خود ایجاد کنند. در اروپا حتی اخبار مربوط به
پیروزی اسلامگرایان در انتخابات پارلمانی مصر هم به شدت سانسور شد.»
وی
میگفت مصطفی میدانست شهید میشود؛ تقریباً مصطفی هیچ وقت تهدید نشد و من
به او میگفتم که فکر میکنی زرنگ هستی که تهدیدت نمیکنند؟ ولی مصطفی همه
چیز را میدانست؛ مصطفی را تهدید نمیکردند چون آن کسی را که میخواهند
بکشند تهدید نمیکنند. وقتی زنگ میزنند و من را تهدید میکنند قطعاً
جایگاهم از آن کسی که میخواهند از بین ببرندش پایینتر است.
"مصطفی
هر چه میتوانست و از دستش برمیآمد برای هر کسی که میتوانست کار انجام
میداد؛ من دوست ندارم پشت سر کسی که الان نیست غلو کنم و بیدلیل از
مصطفی تعریف نمیکنم. اما مصطفی واقعاً اهل خدمت به مردم بود."
وی
افزود: پیش هر کسی که بروید و در مورد مصطفی بپرسید خصوصیات اخلاقی او را
میداند؛ حتی بچههای بسیج دانشگاه شریف هم به خوبی مصطفی را میشناسند.
*جسارت، شجاعت،هوش،سواد بالا و ایمان قوی از صفات مصطفی بود
این
دوست شهید احمدی روشن زمانی که میخواست پشتکار و تلاش مصطفی را مورد
اشاره قرار دهد میگفت: مصطفی واقعا آدم قدبلندی بود؛ چندین خاصیت داشت که
به اعتقاد من خیلی از افراد شاید دو یا سه تا از این خاصیتها را بیشتر
نداشته باشند و تقریبا این خاصیتها را در کنار هم هیچ کس با هم ندارد.
مصطفی جسور بود، شجاع بود، باهوش بود، باسواد بود و با ایمان بود. شاید من همه این صفات را داشته باشم اما مثل مصطفی با ایمان نیستم.
مصطفی را هیچ وقت تهدید نکرده بودند؛ در حالی که خیلیهای دیگر بودند و هستند که تهدید میشوند.
مصطفی از خیلی از همکارانش یک سر و گردن بالاتر بود.
*کار سازمان انرژی اتمی برای مصطفی خیلی مهم بود
"مصطفی
اگر میخواست یک کار پیش برود به هر طریقی مینشست و نقشه میکشید؛ کار
سازمان برای مصطفی خیلی مهم بود و همیشه می خواست که کار سازمان پیش برود."
*شرط مصطفی برای ازدواج با همسرش/عموی شهیدش برای او اسطوره بود
این
دوست شهید احمدی روشن گفت: یکی از دوستان نقل میکرد که شرط ازدواج مصطفی
با همسرش این بوده که اگر یک روز ازدواج کردیم و من خواستم به لبنان بروم
و شهید شوم حق نداری جلوی من را بگیری. مصطفی یک عموی شهید داشت که برای
مصطفی اسطوره بود.
*همیشه به مصطفی میگفتم قدر تو را نمیدانند
"خط
و ربط سیاسی ما کاملا متفاوت بود و همیشه با هم سر این موضوعها دعوا
داشتیم؛ اما مصطفی با وجود اینکه برای روی کار آمدن دولت نهم تلاش کرده
بود بعد از انتخابات مثل بعضیها پست و مقام نگرفت. من همیشه به مصطفی
میگفتم قدر تو را نمیدانند چرا که واقعا فاصله مصطفی با بقیه زیاد بود.
یعنی اصلا ملاحظه کاری نمیکرد. خیلی کارهایش حساب و کتاب داشت."
*بیتالمال برای مصطفی خیلی مهم بود/حقالناس برایش مهم تر بود
"از
آن روز که به یاد دارم مصطفی همیشه رشد میکرد و دلیل این مسئله آن بود که
تا آنجا که میتوانست مبارزه میکرد و برای پیشبرد اهدافش میجنگید و هیچ
وقت عقبنشینی نمی کرد. مصطفی میگفت باید تا آنجا که میشود صرفهجویی
کرد؛ بیتالمال برای مصطفی خیلی مهم بود اما بیش از بیتالمال حقالناس
برایش مهم بود. مصطفی میگفت که نباید مدیون کسی باشد. برخی از مدیران
دولتی برای پیشرفت خود حق مردم را نمیدهند ولی مصطفی هرگز این کار را
نمیکرد و همیشه میخواست حق مردم را بدهد. مصطفی وقتی میدید حق با کسی
است یک لحظه هم غفلت نمیکرد. مصطفی برای همه ما مثل یک کوه بود. مصطفی
واقعا جنگجو بود و وقتی میخواست هدفش را به سرانجام برساند هیچ چیز
جلودارش نبود."
*پشت تمام افکار مصطفی منطق وجود داشت
به
گفته این دوست شهید احمدی روشن، مصطفی این طور نبود که کورکورانه یک
مسئلهای را قبول کند. مثلا اگر به ولایت فقیه اعتقاد داشت اعتقادش روی
تفکر بود و همواره در حال استدلال برای مسائل بود. مصطفی همیشه با اعتقاد
پیش میرفت و برای پیشرفت شغلی مسائل را مثل بعضیها مطرح نمیکرد و
آگاهانه نسبت به این مسائل اعتقاد داشت. مصطفی برای کارهایش فکر میکرد و
پشت فکرش منطق داشت. وقتی هم که من با مصطفی حرف میزدم مصطفی حرفهایم را
کاملا گوش میکرد و بعد رد یا تائید میکرد.
*مصطفی همیشه به فکر نابودی آمریکا و اسرائیل بود
"خیلی
به مصطفی اصرار کردم از سازمان بیرون بیاید. میدانستیم که بالاخره یک
بلایی سر مصطفی میآورند ولی فکر مصطفی چیز دیگری بود و همیشه میگفت
باید کاری کنیم که آمریکا و اسرائیل نابود شوند. میگفت اگر ما نباشیم چه
کسی این کار را انجام دهد؟ مصطفی ارزش خودش را خوب میدانست. مصطفی
خیلی به پدر و مادرش علاقه داشت و همیشه میگفت دوست دارد آنقدر کار کند
که پدرش دیگر کار نکند؛ پدر مصطفی یک راننده مینیبوس بود یعنی از
فقیرترین اقشار جامعه."
*مصطفی در کودکی در مینی بوس پدرش شاگردی می کرد
این
دوست شهید مصطفی احمدی روشن ادامه داد: زمانی که مصطفی کوچک بود میگفت
کنار پدرش شاگردی میکرده. مصطفی میگفت مادرش همه چیز او است. مصطفی الان
به آن آرزویی که داشت رسیده است. مصطفی خار چشم دشمنان بود؛ من به مصطفی
میگفتم که از این کار بیرون بیاید. چرا که همه چیز را میدانستیم. حتی یک
بار پیشنهاد معاون استانداری به وی داده بودند و این مربوط به زمانی بود
که یک کارشناس معمولی بود و هنوز مدیر نشده بود.
*مصطفی جزء 5-6 نفری بود که اولین بار غنیسازی را انجام دادند
"مصطفی جزء 5-6 نفری بود که اولین بار توانسته بودند غنیسازی را انجام دهند ولی اسمش برای جایزهای که ریاست جمهوری داد نرفت."
*مصطفی می خواست پست بگیرد تا کار انجام دهد
"مصطفی
کاری که فکر میکرد درست است انجام میداد؛ هیچ کس نیست بگوید مقام را
دوست ندارد؛ مصطفی هم دوست داشت پست بگیرد ولی پست را برای این میخواست
که کار انجام دهد؛ البته مصطفی به خاطر پست و مقام حاضر نبود با هیچ کس
ببندد."
*اگر مصطفی در یک تصادف کشته می شد خیلی غصه میخوردم
مصطفی
با آقای عباسی همکار بود؛ آقای عباسی آن خاطرهای که به او سوء قصد کرده
بودند را برایش تعریف کرده بود و میخواست مصطفی حواسش باشد. آقای عباسی
به مصطفی گفته بود وقتی بمب را به در ماشینش چسباندند از قبل آن موتورسوار
را کنترل میکرد. ابتدا با خودش میگوید بروم و موتورسوار را بگیرم یا
اینکه مواظب بمب باشم و در نهایت در را باز میکند و از ماشین بیرون
میآید و در دیگر ماشین را هم باز میکند و خانمش را بیرون میآورد. مصطفی
هم همیشه میگفت اگر روزی اتفاقی افتاد باید حواسش باشد. اگر مصطفی در یک
تصادف کشته می شد خیلی غصه میخوردم ولی واقعا به آرزویش رسید.
مصطفی با وجود اینکه از خطرات کارش مطلع بود همیشه میخندید و هیچ وقت غم به دلش راه نمیداد و همیشه میگفت: "ترسو مرد"
مصطفی به آرزوی قلبی خودش رسید؛ مصطفی از قبل میدانست که شهید میشود.
*
به گزارش فارس، به دلیل مساعد نبودن شرایط روحی این دوست شهید احمدی روشن
نتوانستیم گفتوگوی خود با ایشان را ادامه دهیم و به همین دلیل ترجیح بر
آن داده شد که این گفتوگوی جذاب بدین جا ختم یابد.
ایرنا: فتنه 88 تنها آن چیزی نبود كه توی خیابان به وسیله تعدادی آدم دیده
شد، ریشه دار بود ، یك بیماری درست كرده و زمینه هایی چیده بودند و اهداف
خطرناكی داشتند، با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی، حل نمی شد.یك
حركت عظیم مردمی لازم داشت كه این حركت، حركت 9 دی بود كه مردم آمدند و
بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه 9 دی در تاریخ یك
حادثه ماندنی است، حادثه كوچكی نیست، این حادثه شبیه حوادث اول انقلاب
است.
این بایست حفظ و گرامی داشته شود. البته سعی كنید جنبه های
شعاری را غلبه ندهید. كار را مردم می كنند و دل ها دست خداست، مردم را
خدای متعال توی صحنه می آورد. یعنی ایمان الهی و توفیق الهی و تایید الهی
است كه مردم را می آورد در صحنه. سعی كنید حالت شعاری غلبه پیدا نكند.
شعار البته لازم است، شور، هیجان و حماسه لازم است منتها بایستی عمق
شعارها تبیین بشود كه حرف ملت ایران در آن روز چه بود و چه جهتی داشت.
ما
در سایه دین حركت می كنیم به كمك خدای متعال و صاحب دین. هدف ما هم تحقق
آرمان های الهی و همان چیزی است كه دین به مردم وعده داده و برای مردم
هدیه آورده است.
* از بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت ۹ دی ( بیست و یكم آذر 1390)
سردار سلیمانی در پاسخ به ترور از سوی مقامات آمریکا:
خداوندا شهادت در راه خودت را به دست دینت، نصیب من بگردان . زمانی که امام خمینی (ره) در وصیت نامه خود می فرمایید، (( جان من فدای ملتم )) ، جان من به عنوان یک سرباز کوچک چه ارزشی دارد. اگر ملیون ها نفر در راه آرمان هایی مانند مذهب ، دین،پیامبر و راه امام حسین (ع) که هر کدام به تنهایی افتخار شهادت دارد ، شهید شوند ، ارزشمند است. این تهدید نیست ، کمک به شوقی است ، برای فرزند دور افتاده از مادر ، هزاران نفر در شوق شهادت اشک می ریزد.
چشمهای
ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف
نمیشوند .
هر تکه
کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد .
در هرم
خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهای سنگ به
کار رفته که میتوان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتیمتر دور دنیا ساخت .
اگرتمام
رگهای خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر میشود .
وقتی مگس
بر روی یک میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر
خم میشود .
آمریکا تا
50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد .
عدد 2520
را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته
باشد .
شیشه در
ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند .
در هر
ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد میکند و
تصویری را که شما تماشا میکنید، بوجود میآورد .
شانس شبیه
بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است .
یک لیتر
سرکه در زمستان سنگینتر از تابستان است .
قد انسان
تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد، قد
انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر کوتاه میشود .
فقط با از
دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی میکنیم !
دهان
انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند .
چیتا یا
یوزپلنگ سریعترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط 3 ثانیه 100 کیلومتر در
ساعت سرعت میگیرد. رکوردی که حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانستهاند
بشکنند .
کرمهای
ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا میخورند .